ذبيح الله صفا
815
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
25 - عتابى نجفى « 1 » مير سيد محمد عتابى نجفى شاگرد مير عزيز الله حضورى قمى است . مير حضورى از شاعران ملازم درگاه شاه تهماسب صفوى بود و آخر كار بنجف رفت و در آنجا بود تا بسال 1000 بدرود حيات گفت . شاگردش مير محمد پس از كسب مقدمات و تمرين شاعرى بهند رفت و ملازمت على عادلشاه ( 965 - 987 ) پادشاه بيجاپور دكن اختيار كرد و بعد از آنكه آن پادشاه بر دست يكى از غلامانش كشته شد عتابى به خدمت جلال الدين اكبر رفت و مدتى با عزت در درگاه آن پادشاه زيست ولى بعد مغضوب شد و او را از فتحپور بقلعهء گواليار كه از دژهاى استوار هند بود ، بردند و در آنجا زندانى كردند « 2 » و هفت و بقولى ده سال در آن دژ محبوس بود تا آنكه بوساطت شاهزادگان بخشوده و آزاد گرديد و اجازهء حج يافت ولى در اثناى راه دوباره بدكن رفت و اين بار ملازمت درگاه نظامشاهيان اختيار نمود و در احمدنگر به خدمت برهان الملك وزير اختصاص يافت . او را نبايد با عتابى تكلو شاعر سدهء يازدهم اشتباه كرد كه بمرتبه بسيار ازين عتابى نجفى فروتر بود و شرح حالش خواهد آمد . مير سيد محمد سخنورى استاد بود و كلامش از هر جهت يادآور سخن استادان قديم خراسان و مهارت در سخنورى از شعر او لايح و آشكارست ،
--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : هفت اقليم ، تهران ، ج 1 ص 118 - 122 ؛ ايضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون ، ج 1 ، استانبول 1945 ، ستون 517 ؛ صحف ابراهيم ، خطى ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى ، ص 432 - 433 . ( 2 ) - اين رباعى را از زندان براى جلال الدين اكبر فرستاد : در بند شهان پادشهى مىبايد * لشكركش صاحب سپهى مىبايد من خود چه كسم در چه شمارم چه سگم * زندان ترا شهنشهى مىبايد